سيد محمد باقر برقعى
498
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
بر دامن بام و ايوان * روى سر شاخ امرود در زير آوار پيرى * كوچه كفنپوش و مبهوت در احتضارى غمانگيز * جان داد و از رفتن آسود زاغان سيهپوش و نالان * چون مادر مرده فرزند در فصل تشييع كوچه * با بانگ : « بدرود بدرود » ديو سپيد خيابان * چون يك بلاى مجسم افتاده افليج و محزون * در جاده كور مسدود مانند روحى هراسان * پا مىگذارد به كوچه يك هول سوزان بىرحم * همراه اشباح مطرود چنگال واكرده خانه * چون عنكبوت سياهى تا من به دامش بيفتم * لم داده در تارى از دود در كنج دنج اتاقم * از سخ اقرار نحسى است چشمان زرد بخارى * چون آتش سرد نمرود از دست اين بىپناهى * باريده مثل عذابى بر شانهام كوهى از درد * كوهى ز يخ بر سرش خود مانند يك موميايى * پيچيده عريان و لرزان بر دست گرداب ظلمت * جانى كه گرماى من بود . از سلالهء آب بىشك تو از سلالهء آبى وقتى كه عاشقم من و بىتاب و زلفهاى صاف و پريشانت را بر شانههاى لخت تماشا مىريزى